میهمانها
92/1/20 دوست صمیمی دانشگاهم با همسرشون به دیدنه ما امدن شب خوبی بود .مامان اینا هم پس فردا میایند خیلی خوشحالم بعداز 10 روز (البته هر روز زنگ میزدند)میایند. 5 شنبه صبح زود امدند من ساعت 8.30 رسیدم خونشون مامان تا صدای پسمرو شنید از جایش بیدار شد همگی امدند .اون شب حامد برام کیک خرید برام تولد گرفت. اثر انگشت رهام و نیلا ونوِژا روی کیک ...
نویسنده :
مامان وبابا
18:36







